... یک شاخه در سیاهی جنگل ...
--
به چشم های تو که فکر می کنم ، خورشید به انتهای جاده پوزخند می زند ، روز ها بلند می شوند ، راه می افتند وسط تابستان . مثل من که روی جاده ای پشت به غروب ...
به چشم های تو که فکر می کنم ، جاده هم کوتاه می آید . ببخش اگر زندگی آنقدر ها آبی نشد که تو می خواستی .
***
مثل یک بچه گربه ی تنها ، بی تو افتاده کنج این بالکن
این من ِ خسته ای که می بینی ، این من ِ ... [ زنگ می زند تلفن ]
من همین هستم و همین بودم ، پشت دیوار های یک بن بست
از فراری همیشگی مأیوس ، [ روی دیوار جای ده ناخن ]
خانه خالیست ، مثل من تنها ، و پر از حرف های ناگفته
اشتباهی گرفته ای آقا ، [ یک نفر داد می زند : بس کن ]
توی تاریکی اتاقت من ، زیر این لامپ های بی مصرف
گوش دادن به درد های خودم ، با صدای مزخرف ِ manson
جای تو روی صندلی خالیست ، و غذا مثل زندگی سرد است
آه ، ... my world is unaffected ، شام با طعم ِ گریه و هدفون *
با همین چیز ها خوشم وقتی ، راضی ام از نبودنت حتی
چون تو را دوست ... نه ندارم نه ، چون تو را دوست داشتم یا چون ↓
من مهم نیستم تو راضی باش ، قید ِ دلتنگی تو را زده ام
قدر ِ خوشبختی تو بدبختم ، مثل قانون سوم نیوتون
درد دل با کسی « الو ... آقا » که صدایش کمی غریبه شده
زندگی خوب ، وضعیت عالیست ، [ مثل اخبار گوی تلوزیون ]
به جاده که فکر می کنم ، دور تر می شوی . آنقدر دور که سایه ام کم می آورد و کفش هایم رفیق نیمه راه می شوند .
راستی هنوز به من که فکر می کنی ... / به من فکر می کنی ؟
***
دارم از تو حرف می زنم ، کجای قصه ای ؟
حس خنده دار ِ « عاشقم هنوز » در تنم ↓
گیر کرده است مثل هر نفس که در گلو
از کجای قصه دارم از تو حرف می زنم ؟
حال ابر ها گرفته است ، مثل زندگی
من غرور شعر را به خاطرت شکسته ام
حرف های من به عشق قد نمی دهد ولی
بی تو از تمام روز های خوب خسته ام
باز سهم دست های من به دیگری رسید
روز های خوب رفت ، خستگی بهانه است
من هنوز زنده ام ، هنوز شاعرم ، هنوز
حرف های آخر تو توی گوش خانه است
این تراژدی به صحنه های تلخ تر رسید
توی طالع من آخرین ستاره ی تو مرد
هر چه بود و نیست دفن شد ، بیا ببین که عشق
مثل آرزوی دیدن ِ دوباره ی تو مرد
شعر های من مچاله ، توی سطل آشغال
قاب عکس تو شکسته ، عکس توش خط خطی
نیستی ، دلم گرفته باز ، شانه هات کو ؟
تکیه گاه اشک های من کجاست لعنتی ؟
این شعر رو قرار نبود بذارم ولی گذاشتم .
نتیجه ی اخلاقی : شما مجبورید سه تا شعر بخونید .
نتیجه ی غیر اخلاقی : دروغکی بگید هر سه تا رو خوندیم .
***
یک بوم ، یک قلم ، دو سه تا رنگ ، بی هدف
یک صفحه ی سپید و دو تا دست ِ بی طرف
نقاشی تو منظره ای از غروبمان
از پشت بام ، منظره ی شهر خوبمان !؟!
با برج های مشت شده سمت چشم من
شهری شکست خورده ی یک جنگ تن به تن
می خواستی سیاهی این شهر کم شود
حتی اگر به قتل خودش متهم شود
اینجا که مرده است خیابان و کوچه اش
بن بست خورده است خیابان و کوچه اش
می خواستی سپید بماند ، که سرخ شد
پابند ِ آنچه دید بماند که ، سرخ شد
با مردمی خلاصه شده ، نا امید از ...
می خواستند زنده بمانند ، در عوض ...
ما باختیم ، زندگی اما ادامه داشت
در هر ستون خالی این روزنامه ، داشت ↓
تصمیم می گرفت ولی بر خلاف خود
با گریه / خنده دارترین اعتراف خود
می خواستی که سبز شود فصل هایمان
ما سقط می شدیم ... و از اصل هایمان ...
من گم شدم میان ورق های باطله
تا تجزیه شوم بدنم ، روحت از گل ِ ...
انسان ناگزیر ، خدایی همیشگی
در گیر و دار دغدغه هایی همیشگی
دارم به زخم های تنم فکر می کنم
به نا امید تر شدنم فکر می کنم
نقاشی تو ، سبز ترین سرو ِ توی باغ
با رد پای خونی یک زن که اتفاق ↓
افتاده بود بر لبه ی تیز زندگی
در ابتدای فصل غم انگیز زندگی
□
بگذار تا بدون تو خوشبخت تر شوند
از رفتن ِ همیشگی ات باخبر شوند
- پرواز پشت میله ی آبی ترین قفس -
غمگین نباش اسیر که عمری از این قفس ↓
سهم تو همنشینی یک مشت کرکس است
گاهی همین که خاطره ای خوش شوی بس است
------------------------------------------------ ----- --- -- -
* - می تونید به ادامه ی مطلب مراجعه کنید .
۱- تا مدتی به روز نمی کنم . ولی هستم ...
۲- به روز می کنید یه خبری هم به اینجا بدید . می خونم و ...
۳- لحن من در بعضی کامنت هام خیلی تنده در بعضی دیگه خیلی محبت آمیز می خوام بدونید که در هر دو صورت منظوری ندارم ...
۴- یکی از دوستانم ۴ - ۵ تا جراحی سخت داره . براش دعا کنید ...
1. اینو واسه اینکه صفحه خالی نباشه گذاشتم
2. من بلد نیستم ناراحتیمو پنهان کنم
3. هیسسسسسس لطفاْ !
4. خر ما از کره گی دم نداشت
۵. این شعر منظورم بود . ( حالا مطمئن هستید که شعره )
***
از جاده ی هنوز به من وصل می شوی
از پشت عکس وارد تصویر می شوم
با عاشقم شدی / نشدی/می شوی/ نشو
در چشم های گیج تو تفسیر می شوم
نوزاد گریه می کند از سرنوشت خود
مادر به دست های خودش قفل بسته است
من زیر بار ِ حافظه ام جیغ می کشم
نوزاد قد کشیده و در من نشسته است
در جیب های پاره ی من سکه می شوی
گم می کنم تو را وسط ِ ماجرا و بعد
مثل چهار سالگی ام بغض می کنم
تنهایی عمیق همین روز ها و بعد
همفکریت کنار دو تا کاغذ و مداد
شاگرد خسته از همه ، استاد بی سواد
جاده ادامه ی همه ی خواب های توست
جایی که دوست داشتنت را اجازه داد
انگشت های لای کتابی که حیف شد
این بار هم دوباره الف ، لام ، میم ، صاد
تعریف ساده ای که تو می دانی و خودت
--
فردای روز ِ آخر و مردن پس از معاد
هی گریه روی « من » وسط بیت بعد که
مجبور می شود به تو ، بی آنکه اعتقاد ...
تصویر بی گناهی من پشت میله ها
مثل هنوز رفتن و رفتن ،،، به هیچ جا
مثل تمام فاصله هایی که بینمان ...
... لبخند جا گذاشته ام روی استکان
از پشت عکس ِ کهنه ی عشقی ورق ورق
یک جاده رو به روی دو تا پای بی رمق
تکرار چند باره ی یک حس مشترک
همراه سالها غم و خروار ها کپک
فریاد من به گوش توی کر نمی رسد
این جاده هیچ وقت به آخر نمی رسد
باز هم پوزش که اطلاع ندادم ...

